زندگي ماشيني

از شروع به نوشتن وبلاگ جديد، قصدم اين بود كه پستها همش تخصصي نباشه، يعني هدفم از راه انداختن اينجا، وبلاگ كاملا تخصصي نبود، هر چند پستهاي تخصصي هم خواهم داشت. مطلبي مي‌خوندم كه مي‌گفت يكي از عيبهاي تكنولوژي‌هاي جديد اينه كه ما وقتي ميخوايم يه ايميلي بفرستيم زياد روش فكر نمي‌كنيم و خيلي كوتاه و رك و صريح منظورمون رو مي‌نويسيم ولي قبلا كه مي‌خواستيم براي كسي نامه بفرستيم خيلي بيشتر فكر مي‌كرديم و شايد بارها نوشته‌هامونو پاك مي‌كرديم يا كاغذ رو پاره مي‌كرديم تا در نهايت به مطلب مورد نظرمون برسيم. من اين موضوع رو قبول دارم و سعي مي‌كنم اگه نشد مطالبم رو روي كاغذ بنويسم :دي با دقت بنويسم

عجب مقدمه‌اي! بازم ميخوام در مورد فرهنگ عمومي بنويسم. اين روزها از دست همه چيز و همه كس عصباني مي‌شم!؟ وقتي مي‌بينم هر كس فقط خودشو مي‌بينه، وقتي مي‌بينم همه بهترينها رو براي خودشون ميخوان و ديگران براشون مهم نيست، وقتي همه ميخوان چندپله بالا برن و براشون مهم نيست كه چند نفر رو زير پا له ‌كنن يا كساني رو كه به حق خودشون قانع نيستن و حقوق ديگران رو رعايت نمي‌كنن و به سر هم ديگه ميزنن تا نونشو از دستش بگيرن(يه ضرب المثل تركي) اينا همش از نتايج ماشيني‌شدن انسانها هست يعني نقش عاطفه و احساس و چيزهاي غيرمادي كمرنگ ميشه و همه چي رنگ پول ميگيره. وقتي اين چيزا رو مي‌بينم خيلي عصباني مي‌شم طوري كه بعضي وقتها فكر مي‌كنم اصلا نبايد از خونه بيام بيرون تا شايد كمتر شاهد چنين چيزايي باشم البته جدا از غيرممكن بودن اين قضيه، به فرض تو خونه موندن هم باز اين قضايا ول كن نيست چرا كه بالاخره منم تو اين جامعه زندگي مي‌كنم. نمي‌دونم آخر منو اين جريان چي‌ ميشه!؟ البته دو حالت وجود داره يا جامعه اصلاح ميشه، البته جامعه كه دست من نيس لااقل افرادي كه من باهشون ارتباط دارم يا اين جريان منم با خودش همراه ميكنه. به نظرتون چي ميشه؟ اصلا شما جزو كدوم دسته هستين؟

فرهنگ عمومي

همه ما  وقتي بيرون از خونه و محل كار يا جمع خانواده هستيم با افراد مختلف با اخلاق و رفتار و فرهنگ متفاوتي روبرو ميشيم. وقتي وارد هر محيطي ميشيم آداب  و رسوم و بطور كلي هنجارهاي اونجا رو رعايت ميكنيم. مثلا وقتي تو دانشگاه وارد كلاس ميشيم يه سري چيزها رو بايد رعايت كنيم مثل اينكه سر موقع تو كلاس حاضر بشيم و يا اينكه تلفن همراهمون رو خاموش كنيم يا در حالت بي صدا قرار دهيم. اينا يه چيراي بديهي هست كه همه ما! قبولش داريم، حالا وقتي تو جامعه يا يه محيط عمومي قرار مي گيريم هميشه حق رو با خودمون ميدونيم و براي ديگران حقي قائل نيستيم. خيلي جالبه همون دانشجو، استاد، كارمند، دكتر، مهندس و … كه خودشون مقيد به رعايت چارچوبهاي محيط كار هستند، مثلا وقتي رانندگي ميكنن خيلي راحت تخلف مي كنن. من خودم تا قبل از خدمت مقدس سربازي، خيلي به نحوه رانندگي توجه نمي كردم  ولي موقعي كه تو راهنمايي مشغول خدمت مقدس سربازي بودم خواسته يا ناخواسته مجبور بودم كه بيشتر به اين رفتار ترافيكي توجه داشته باشم. خيلي از آدمها رو ميديدم كه خيلي راحت تخلف مي كردن و موقعي هم كه بهش تذكر مي دادي مي گفتن خوب كه چي!؟ آدم كه نكشتم يه تيكه رو ورود ممنوع اومدم ديگه حالا باز اين خوبه يكي مثلا ميخواد كارشو توجيه كنه ميگه من هميشه از اينجا ميام!!! اگه يكم بيشتر دقت كنين با اين قبيل رفتارها تو زندگي روزانه خودتون مواجه ميشين. كسايي كه خيلي راحت از چراغ قرمز رد ميشن، هر جايي خواستن توفف مي كنن و اگه بهشون اعتراض كني بدهكار هم ميشي! حالا من يه چندتا مثال ترافيكي زدم كه به فرهنگ ترافيك مربوط بود ولي چنين رفتارهايي خيلي زياد هست مثل سيگار كشيدن راننده تاكسي در ماشين كه مسافرها رو اذيت ميكنه يا رعايت نكردن نوبت تو جاهايي كه به هر دليلي مجبور به تشكيل صف هستيم البته نه صف اولويت دار :دي و خيلي هاي ديگه.

خلاصه اينكه يه سري هنجارها هست كه اگه انتظار داريم ديگران رعايت كنن، اول بايد  خودمون رعايت كنيم و بهشون توجه داشته باشيم چون در غيراينصورت هرج و مرج و بي قانوني همه جا رو فرا ميگيره و ميشه وضع الان جامعه ما! البته خيلي ها هم اين مطالب رو قبول دارن ولي ميگن كه كي رعايت ميكنه كه من رعايت كنم!؟
نظر شما چيه؟ شما جزو كدوم دسته هستين؟